یا خبیر و یا علیم و یا حلیم
خدایا چقدر خوبه که همه چیز منو می دونی ،
هر کاری کردم می دونی
ولی می گذاری اسمت ، اسمش تو دهنم بچرخه .....
یعنی تو هم دلت می خواد که من نزدیکت بشم ، مال خودت بشم
می دونم که اصلش اینه که تو دلت می خواد
دل من اما گاه گاهی وسط بازی می گه " یه جای کار می لنگه .....
یکی کمه "
نگو که همه زیادند ..............
بقولی : حیونکی خدا هم این وسطا .....
4 همراه:
سلام
نمی دونم چطور شروع کنم
اصلا ازین شرایطی که دارم راضی نیستم
سختمه، و کاری هم ازم بر نمی اد!
3 سال پیش رشته کامپیوتر قبول شدم
تو شرایطی نبودیم که برام کامپیوتر بخرن
الان بالاخره بعداز اینهمه مدت لپ تاپ خریدم.
باید اضافه کنم که قبل از خریدن لپ تاپ، روزانه حداقل 2 ساعت درس می خوندم. اما الان اصلا!
فقز پشت کامپیوترم.
از اول صبح تا اخر شب.
آخر کار هم اصلا معلوم نیست چیکار کردم تو این مدت!
سال دیگه کنکور کاردانی به کارشناسی دارم.
می خوام کنکور قبول شم اما انگار نمی شه.
وقتی کامپیوتر نداشتم همش فکر می کردم اگه بخرم، همش می شینم باهاش کارای تحقیقاتی می کنم و همش استفاده صحیح می کنم ازش ...
اما الان انگار ...
ساعت خوابم بهم خورده، ورزشمو کنار گذاشتم کلا و و و ...
کلا اصلا زندگی و شرایط فعلی رو دوس ندارم
اگه راه حلی به زهنتون می رسه لطفا بهم بگین.
مرسی
سلام
خدایا چقدر خوبه که همه چیز منو می دونی، و چقدر خوبه که ستارالعیوبی و چقدر خوبه که ارحم الراحمینی
امیدوارم هیچ وقت اسمش از دهنمون نیفته که به لطف اسم رحمانش ایدواریم
سلام
مرد عابدی بود که همیشه با خدا راز و نیاز می کرد و داد الله، الله داشت. روزی شیطان بر او ظاهر شد و وی را وسوسه کرد و به او گفت: ای مرد! این همه که تو گفتی الله، الله، سحرها از خواب خوش خویش گذشتی و بلند شدی و با این سوز و درد هی گفتی الله،الله، الله؛ آخر یک مرتبه شد که تو لبیک بشنوی؟ تو اگر به در خانه هر کس رفته بودی و این اندازه ناله کرده بودی، لااقل یک مرتبه جوابت را داده بودند!!
آن یکی الله می گفتی شبی
تا که شیرین می شد از ذکرش لبی
گفت شیطان: آخر ای بسیارگو !
این همه الله را لبیک کو ؟
می نیاید یک جواب از پیش تخت
چند الله می زنی با روی سخت
این مرد دید ظاهراً حرفی است منطقی، از این رو در او موثر افتاد و از آن به بعد دهانش بسته شد و دیگر الله، الله نگفت. در عالم رویا هاتفی به او گفت: چرا مناجات خودت را ترک کردی؟ پاسخ داد: من می بینم این همه مناجات که می کنم و این همه درد و سوزی که دارم، یک مرتبه نشد در جواب من لبیک گفته شود.
هاتف گفت: ولی من از طرف خدا مأمورم که جواب تو را بدهم، و آن این است که همان درد و سوز و عشق و شوقی که ما در دل تو قرار داده ایم، این خودش لبیک ماست. عشق و ترس تو نشانه لطف ماست و هر یارب گفتن تو، یک لبیک ( ما را ) به همراه دارد.
گفت: آن الله تو لبیک ماست
و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیله ها و چاره جویی های تو
جذب ما بود و گشاد این پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیک هاست
سلاااااااااااااااام نازنین پست جدید نمیذاری؟ خلق الله منتظرند!
ارسال یک نظر